دسته بندی محصولات
سبد خرید شما

کتاب نه

کتاب نه | بلوط سفید
کتاب نه
177,000 تومان

کتاب نه

کتاب نه

مستند داستانی نه اثر محمدرضا حدادپور جهرمی درباره ترورهای بیولوژیک اسرائيل است. موضوع بیوتروریسیم و طرح نقشه‌های صهیونیستی در این داستان به قلم حجت الاسلام محمدرضا حدادپور جهرمی به شیوایی بیان شده است.  این اثر روایت نسل‌کشی، ظلم و دستکاری‌های ژنتیکی و جنایات هورمونی آشکار رژیم صهیونیستی علیه مسلمانان  به ویژه مسلمانان مظلوم کشور افغانستان است.

جهرمی این کتاب را پس از تحقیقات خود درباره منابع پنهان یهود نوشته است. او از صهیونیسم مطالبی جذاب و البته وحشتانک بدست آورد. مطالبی که بخشی از آن از راه منابع اشکار قابل رصد است و می‌توان با جستجو در شبکه‌های جهانی لابه‌لای کلمات و سخنان شبکه‌ها و شخصیت‌های مختلف این قوم به آن دسترسی پیدا کرد. او اطلاعات خود را در قالب پنج رمان برای روشنگری مسلمانان نوشت که کتاب اول آن حیفا در سال ۱۳۹۶ منتشر شد. پس  از آن کف خیابون را نوشت، تب مژگان، حجره پریا، همه نوکرها، دفترچه نیم‌سوخته یک تکفیری به ترتیب منتشر شدند. 

کتاب حاضر با عنوان نه موضوع بیوتروریسم را محور خود قرار داده و به طور ویژه به آن پرداخته است. این اثر بسیار مورد توجه دانشجویان افغانستانی و پاکستانی قرار گرفت و خیلی زود به دست آنها رسید.
بخشی از کتاب نه :

سلام کردم و سوار ماشین شدم. نشستم عقب. بهش گفتم: «برو همونجایی که ماهدخت را پیاده کردی!»

برگشت و یه نگاه بهم کرد و گفت: «خانم! قصد دخالت و فضولی ندارم و باید اوامر شما را اطاعت کنم اما خانم...»

حرفشو قطع کردم و گفتم: «اما نداره ... اگه باید اطاعت کنی ازم، بگو چشم و برو!»

گفت چشم و راه افتاد!

همینطور که میرفتیم، چشم از خیابونها و پیاده روها و مردمی که کلّه صبح پاشده بودن و دنبال روزی و زندگیشون بودند را تماشا میکردم. احساس میکردم دیگه هیچوقت این صحنه ها را نمیبینم ... میمیرم و میرم اون دنیا و تموم میشم!

فقط نگاه میکردم و تلاش میکردم چشم از خیابونا و آدماش برندارم تا خوب سیرم بشه ... اون روزی که روز آخر زندیگم میدونستم، حتی از دیدن درختای پاییزی هم لذت میبردم ...

رفت و رفت تا به یکی از محله های خلوت و معمولی کابل رسیدیم. وسطش یه خیابون با درختای بلند و فراوون داشت ... کم کم سرعتشو کم کرد و گوشه خیابون ایستاد!

گفتم: «چی شد؟»

گفت: «همین دور و برهاست ... اجازه بدید ببینم ...»

از ماشین پیاده شد ... یه نگاه به دور و برش انداخت ... گوشیشو از جیبش درآورد و بعد از چند ثانیه شروع کرد با یه نفر که اون ور خط بود حرف زد!

فکر کردم داره آدرس را از یکی میپرسه و تردید داره!

اومد و سوار شد!

پرسیدم: «چی شد؟»

در حالی که ماشینشو روشن میکرد، گفت: «پیدا کردم!»

حدود سیصد چهارصد متر رفت و پیچید توی یه کوچه خلوت!

دقیقا از همون جا که پیچید، دل منم ریخت پایین و داشت قلبم از حلقم میزد بیرون! از بس هول کرده بودم، نمیدونستم چی بگم و چی بپرسم!

    مشخصات کتاب
    شابک9786000499808
    نویسنده

    محمدرضا حدادپور جهرمی

    زبانفارسی
    ناشرحداد
    جلدشومیز
    قطعرقعی
    تعداد صفحه378
    سال انتشار1401

    نوشتن نظر

    توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد خوب