فئودور داستایوفسکی، خالق آثار جاودانه‌ای چون «ابله» و «جنایت و مکافات»، از جمله مهم‌ترین نویسندگان قرن نوزدهم بود که با کتاب‌هایش تاثیری ژرف بر ادبیات روسیه و جهان گذاشت. او در رمان‌های بزرگ خود راوی دشواری‌های زندگی در جهانی‌ است که بنیان‌های اخلاقی‌ آن سست و لرزان شده است.

فیودور میخایلوویچ داستایفسکی ( Фёдор Михайлович Достоевский ) -متولد ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ و درگذشته ۹ فوریه ۱۸۸۱- نویسنده مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است. در نظر بسیاری از منتقدان بزرگ‌ترین نویسنده روان‌شناختی جهان است، و بزرگ‌ترین نویسنده تاریخ ادبیات؛
سوررئالیست‌ها، مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایفسکی ارائه کرده‌اند.
اکثر داستان‌های وی همچون شخصیت خودش، سرگذشت مردمی عصیان زده، بیمار و روان‌پریش است. او ابتدا برای امرار معاش به کار ترجمه پرداخت و آثاری چون اورژنی گرانده اثر بالزاک و دون کارلوس اثر فریدریش شیلر را ترجمه کرد. در اکثر داستان‌های او مثلث عشقی دیده می‌شود، به این معنی که خانمی در میان عشق دو مرد یا آقایی در میان عشق دو زن قرار می‌گیرد. در این گره‌افکنی‌ها بسیاری از مسائل روانشناسانه که امروز تحت عنوان روانکاوی معرفی می‌شود، بیان می‌شود و منتقدان، این شخصیت‌های زنده و طبیعی و برخوردهای کاملا انسانی آن‌ها را ستایش کرده‌اند.

مترجمان مختلف نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند: «داستایوفسکی»، «داستایفسکی» و «داستایوسکی» که مورد دوم تلفظ صحیح نام او در زبان روسی است. خشایار دیهیمی در ترجمه زندگینامه داستایوفسکی نوشته ادوارد هالت کار نام او را به شکل «داستایِفسکی» آورده‌است. نام کوچک او نیز در متون ترجمه‌شده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده‌است. در بین عامه فارسی زبانان به داستایوفسکی معروف است.

فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoyevsky) فرزند دوم خانواده‌ای بااصل و نسب اما نه چندان ثروتمند بود. پدرش پزشک بود و مادرش دختر یک بازرگان اهل مسکو. فئودور داستایوفسکی پانزده‌ساله و در آستانه‌ ورود به دانشکده‌ی نظامی بود که مادرش را برای همیشه از دست داد؛ چند سال بعد، در سال 1839، پدر فئودور نیز چشم از جهان فرو بست.
در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در اداره مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدری‌اش به خاطر ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا کرد. در زمستان ۱۸۴۴–۱۸۴۵ رمان کوتاه بیچارگان را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد و برای خود شهرتی کسب کرد. طی دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.
روسیه‌ زمان فئودور داستایوفسکی دستخوش تعارضات سیاسی حاد و ناآرامی‌های اجتماعی گسترده‌ بود. حکومت تزاری مخالفان فراوانی داشت. در رأس این مخالفان، دسته‌ای از جوانان قرار داشتند که عمدتا تحت تاثیر عقاید رایج در اروپای غربی، با جدیتی مهیب، خواستار سرنگونی تمام بنیان‌های سیاسی - اجتماعی در روسیه بودند. آنان علیه تزار و وابستگانش دست به توطئه می‌زدند، افکار ملحدانه‌ خویش را در بوق و کرنا می‌کردند، و بی‌محابا عرف‌ها و عادات مردم سنتی روسیه را به باد انتقاد و تمسخر می‌گرفتند.
این گروه که به نیهیلیست‌ها شهره بودند، برای مدتی کوتاه فئودور داستایوفسکی جوان را نیز تحت تاثیر قرار دادند. به نحوی که وی مدتی با آنان به نشست و برخاست پرداخت و در پاره‌ای از فعالیت‌های سیاسی‌شان نیز مشارکت کرد.
یک جاسوس پلیس در این محفل رخنه کرد و موضوعات بحث این روشنفکران را به مقامات امنیتی روسیه گزارش داد. پلیس مخفی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۴۹ او را به جرم براندازی حکومت دستگیر کرد.
دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان در سیبری و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت اما برای نشان دادن قدرت فائقه حکومت تزاری این زندانیان را در برابر جوخه‌های آتش نمایشی قرار دادند. در نمایشی که با دقت طراحی شده بود بامداد روز ۲۲ دسامبر ۱۸۴۹ داستایوفسکی و سایر زندانیان را به میدان رژه یک پادگان بردند. در آن‌جا چوبه‌های اعدام و داربست‌هایی برپا شده بود و روی آن را با پارچه‌های سیاه پوشانده بودند. جرایم و مجازات آن‌ها قرائت شد و کشیشی ارتدکس از آن‌ها خواست به خاطر گناهانشان طلب بخشش کنند. سه نفر از این زندانیان را به چوبه‌ها بستند تا برای اعدام حاضر شوند. در آخرین لحظات این مراسم اعدام ساختگی طبل‌های نظامی با صدای بلند به نواختن درآمد و جوخه آتش تفنگ‌های خود را که به سوی آن‌ها نشانه رفته بود بر زمین گذاشتند. تجربه شخصی او از قرار گرفتن در آستانه مرگ باعث شد که به تاریخ و آن زمانه مشخص از منظر ویژه‌ای بنگرد. سال‌ها بعد او در جایی گفت: به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم. 

داستایفسکی در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دوره بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند.به عنوان مامور خدمت در گردان هفتم پیاده‌نظام سیبری به سمی (سمیپالاتینسک) اعزام شد. در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوه یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان رویای عموجان و روستای استپانچیکو را نوشت و به چاپ رسانید. در سال ۱۸۵۹ عرض‌حالی برای الکساندر دوم که تازه بر تخت نشسته بود فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به سن پترزبورگ برود. یک سال بعد او به جمع ادیبان و روشنفکران شهر سن پترزبورگ ملحق شد.در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد ‐ «ورمیا» ‐ شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایفسکی» برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت. در فاصله سال‌های ۶۴–۱۸۶۲ کتاب‌های خاطرات خانه اموات و آزردگان را به چاپ رسانید.

از فیودور داستایوسکی، پیش از تبعید، سه رمان به نام‌های «مردم فقیر»، «همزاد» و «خانم صاحب‌خانه» منتشر شده بود. اگرچه این رمان‌ها، خصوصا کتاب مردم فقیر، به دلیل محتوای دغدغه‌مند اجتماعی‌شان، ستایش بسیاری از منتقدان مطرح آن زمان را به همراه داشتند، باید اذعان نمود که نبوغ و خلاقیت فئودور داستایوفسکی پس از پایان دوران محکومیت بود که به‌راستی فوران کرد.
کتاب «خاطرات خانه اموات» اولین اثر مهمی است که فئودور داستایفسکی پس از بازگشت به شهر نوشت. این رمان مستندگونه حاصل تجربیات تلخ و شیرین نویسنده از زندگی با جانیان و بزهکاران در زندان سیبری‌ است، تجربیاتی با اثری ژرف و پایدار بر روح فئودور داستایوفسکی، و البته، بر نوشته‌هایش.
کتاب «جنایت و مکافات» نخستین اثری بود که نام فئودور داستایوفسکی را در مقام یکی از نویسندگان بزرگ ادبیات روسیه بر سر زبان‌ها انداخت. پس از آن هر چه از او به انتشار رسید با استقبال فراوان و واکنش‌های متعدد مواجه شد.

در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.
در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویهٔ ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد. در ژوئیهٔ ۱۸۷۱ نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد. در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان ۷۵‐۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت. «آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت. دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده را طی سال‌های ۷۷‐۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد. برادران کارامازوف در طول سال‌های ۷۹‐۱۸۸۰ به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد

آثار فئودور داستایوفسکی در زمان حیاتش به اندازه‌ی کافی شناخته‌شده و پرخواننده بودند، با این حال او، در مقام نویسنده‌ای پرآوازه، هرگز به آن رفاه مادی‌ که آرزویش را داشت نرسید. در حقیقت، نوشتن برای این نابغه‌ همواره غرق در بدهکاری و تنگ‌دستی در حکم تلاشی برای زنده ماندن بود!

داستایفسکی سرانجام در اوایل فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خون‌ریزی ریه درگذشت. در ۷ فوریه ۱۸۸۱ خواهرش نزد وی آمد، و از او خواست تا سهم خودش از املاک به ارث رسیده از عمه‌شان را به خواهرانش بدهد. ممکن است که این مکالمه ناخوشایند باعث تشدید بیماری وی شده باشد. پس از ۲ روز، در ۹ فوریه ۱۸۸۱ در شصتمین سال از زندگی خود، داستایفسکی در گذشت. تشخیص، سل ریوی، برونشیت مزمن و بیماری مزمن انسدادی ریه بود.در روز خاک‌سپاری‌اش از او به‌عنوان پیامبر روسیه یاد کردند. رسولی که اعجازش قلم بود و رسالتش، کشف گوهر پاک انسانی از پس روایت جنون و خون و گناه.

فیودور داستایوسکی نویسنده‌ نسبتا پرکاری بود. از وی رمان‌ها، داستان‌های کوتاه، مقالات و همچنین نامه‌های متعددی به جا مانده است. در ادامه، مروری داشته‌ایم بر برخی از مهم‌ترین آثار او:

  1. کتاب یادداشت‌های زیرزمینی (Notes from Underground): این رمان کوتاه پایه‌ آثار بزرگ بعدی نویسنده است. قهرمان اصلی کتاب شخصیتی موسوم به مرد زیرزمینی‌ است که چنان شکاف عمیقی میان خود و جامعه احساس می‌کند که ناگزیر به‌ تاریک‌ترین اندیشه‌ها سوق می‌یابد.
  2. کتاب جنایت و مکافات (Crime and Punishment): داستان تاثربرانگیز جوانی به نام راسکلنیکف که شرایط دشوار زندگی سبب گرایشش به افکار و اعمالی جنایت‌کارانه می‌شود. فئودور داستایوفسکی ایده‌ اصلی این رمان جنجالی را از حادثه‌ای واقعی اخذ کرد.
  3. کتاب ابله (The Idiot): رمانی خواندنی با مضمون گناه و معصومیت. حوادث اصلی داستان ابله حول محور شخصیتی نیک و پاک‌سرشت به نام پرنس میشکین به وقوع می‌پیوندد.
  4. کتاب تسخیر‌شدگان (Demons): رمانی سیاسی که بخش عمده‌ای از وقایع آن برگرفته از تجربیات خود نویسنده در دوران جوانی است. فئودور داستایوفسکی در این اثر نگاهی محافظه‌کارانه دارد و همدلی چندانی با ایده‌های انقلابی مطرح در روسیه‌ی قرن نوزدهم نشان نمی‌دهد. این کتاب با عنوان «شیاطین» نیز ترجمه شده است.
  5. کتاب برادران کارامازوف (The Brothers Karamazov): آخرین اثر فئودور داستایوفسکی. شاهکاری عظیم و بی‌همتا که در آن، ضمن نقل داستانی جذاب و پرافت‌وخیز، از موضوعات فلسفی مهمی چون سرشت انسان، معنای زندگی، بنیان‌های اخلاق، ماهیت قانون، وجود و عدم وجود خدا و... سخن گفته شده است.

داستان‌های فئودور داستایوفسکی بهترین نمونه از تجلی افکار و ایده‌های فلسفی در ادبیات‌اند. او در کتاب‌هایش به واکاوی دقیق تعارضات فکری و عاطفیِ انسان مدرن پرداخته است. داستایوفسکی از نخستین متفکرانی بود که خطرات واقعیت هولناکی را که فریدریش نیچه از آن با تعبیر «مرگ خدا» یاد کرده بود دریافت. به همین خاطر نیز، در آثارش تمام کوشش خود را به کار بست تا عواقب سست شدن بنیان‌های اندیشه‌ی متافیزیکی را گوشزد کند.
فئودور داستایوفسکی عمیقا به مسیحیت باور داشت، اما بیش از آن پایبند به انسانیتی جهان‌شمول بود که مومن و ملحد را در برخورداری از آن یکسان می‌دانست. رمان‌های او، به بیان یکی از مفسران مشهور آثارش، آوردگاه شک و ایمان است؛ یا آن‌طور که خودش گفته، صحنه‌ نبرد نفس‌گیر شیطان و خدا در قلب انسان.
اشاره به تمام هنرمندان، ادیبان و البته فیلسوفانی که از نابغه‌ روس تاثیر یا الهام گرفتند عملا محال است. با این حال می‌توان از چند نام بزرگ، از جمله آلبر کامو، فرانتس کافکا، آندره ژید، ویلیام فاکنر و مارسل پروست، به‌عنوان شاخص‌ترین شیفتگان آثار فئودور داستایوفسکی، اسم برد.
فئودور داستایوفسکی از دوست‌داران انوره دوبالزاک بود و کار ادبی را با ترجمه‌ آثار وی شروع کرد. همچنین، ارادت خاصی به الکساندر پوشکین و نیکلای گوگول داشت. از فحوای نامه‌هایش درمی‌یابیم که رمان‌های ویکتور هوگو و نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر را نیز بسیار می‌پسندید. همچنین، شیفته‌ی کتاب مقدس (خصوصا روایات عهد جدید) و البته، خواننده‌ مشتاق آثار فیلسوفان آلمانی‌، از جمله ایمانوئل کانت و گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، بود.
داستایفسکی در آثار خود شخصیت‌هایی را حلاجی می‌کرد که حتی آدمکشی را زیر لوای مرام و اعتقادات ایدئولوژیک خود موجه می‌دانستند. به همین خاطر آثار این نویسنده در تمام سال‌هایی که از آن می‌گذرد، چه در دوران قدرت‌گیری حکومت‌های تمامیت‌خواه قرن بیستم و چه امروزه که «کارزار علیه ترور» در جریان است، با چالش‌های زمانه تناسب دارند. او به خصوص به افکار و ایده‌هایی که پس از ده سال تبعید و بازگشت به سن پترزبورگ در میان روشنفکران رواج یافته بود به دیده شک می‌نگریست. 
مخالفت و اعلام جرم داستایفسکی علیه نهیلیسم روسی در کتاب او با عنوان تسخیرشدگان (جن زدگان) به خوبی منعکس شده‌است. این کتاب که در سال ۱۸۷۲ چاپ شد به خاطر زبان آمرانه و نصیحت گونه آن مورد انتقاد قرار گرفته ولی بدون تردید او می‌خواست نشان دهد که افکار مرسوم در میان روشنفکران آن نسل می‌توانند خطرناک باشند. داستانی که داستایفسکی در این کتاب نقل می‌کند در قالب یک طنز سیاه و گزنده، روشنفکران هم دوره خود را به خاطر بازی کردن با ایده‌های انقلابی بدون آنکه بدانند انقلاب در عمل به چه معنایی است به نقد می‌کشد. داستان کتاب را در واقع می‌توان نسخه‌ای از حوادث واقعی دانست که در زمانی که داستایفسکی مشغول نگارش کتاب بود اتفاق می‌افتاد. داستایفسکی در داستان تسخیر شدگان (جن زدگان) استدلال می‌کند که فراموش کردن موازین اخلاقی و انسانی به خاطر افکار آزادیخواهانه به نوعی به تمامیت‌خواهی و استبداد بدتر از گذشته منجر می‌شود. 
مارشال برمن در کتاب تجربه مدرنیته برای توضیح مدرنیزاسیون از بالا و توسعه نیافتگی دوران تزاری در روسیه، شهر سن پترزبورگ و بلوار معروف نووسکی را مثال زده و برای توضیح آن از آثار فئودور داستایفسکی استفاده کرده‌است. 
شاید بتوان گفت مشهورترین دیدگاه داستایفسکی که از زبان یکی از شخصیت‌های رمان برادران کارامازوف بیان می‌شود، این جمله باشد که «اگر خدایی وجود نداشته باشد، همه‌چیز مجاز است». ژیل دلوز و ژاک لاکان، متفکران معاصر فرانسوی خلاف این عقیده را دارند. لاکان معتقد است دقیقا وجود منع الهی است که زمینه گناه را فراهم می‌سازد. به باور دلوز نیز قضیه کاملا برعکس چیزی است که داستایفسکی می‌گوید، زیرا به واسطه وجود خداست که همه‌چیز مجاز است. 


آثار :

داستان‌های کوتاه

  • در پانسیون اعیان
  • (۱۸۴۶) «آقای پروخارچین»
  • (۱۸۴۷) «رمان در نُه نامه»
  • (۱۸۴۸) «شوهر حسود»
  • (۱۸۴۸) «همسر مردی دیگر»
  • (۱۸۴۸) «همسر مردی دیگر و شوهر زیر تخت» (تلفیقی از دو داستان قبلی)
  • (۱۸۴۸) «نازک‌دل»
  • (۱۸۴۸) «پولزونکوف»
  • (۱۸۴۸) «دزد شرافتمند»
  • (۱۸۴۸) «درخت کریسمس و ازدواج»
  • (۱۸۴۸) «شب‌های روشن (داستان کوتاه)»
  • (۱۸۴۹) «دلاور خردسال»
  • (۱۸۶۲) «یک داستان کثیف» یا «یک اتفاق مسخره»
  • (۱۸۶۵) «کروکدیل»
  • (۱۸۷۳) «بوبوک»
  • (۱۸۷۶) «درخت کریسمس بچه‌های فقیر»
  • (۱۸۷۶) «نازنین»
  • (۱۸۷۶) «ماری دهقان»
  • (۱۸۷۷) «رویای آدم مضحک»

رمان‌ها و رمان‌های کوتاه

  • (۱۸۴۶) بیچارگان (رمان کوتاه)
  • (۱۸۴۶) همزاد(رمان) (رمان کوتاه)
  • (۱۸۴۷) خانم صاحبخانه (رمان کوتاه) (بانوی میزبان)
  • (۱۸۴۹) نیه توچکا (ناتمام)
  • (۱۸۵۹) رؤیای عموجان (رمان کوتاه)
  • (۱۸۵۹) روستای استپانچیکو
  • (۱۸۶۱) آزردگان (تحقیر و توهین شدگان)
  • (۱۸۶۲) خاطرات خانه اموات
  • (۱۸۶۴) یادداشت‌های زیرزمینی (رمان کوتاه)
  • (۱۸۶۶) جنایت و مکافات
  • (۱۸۶۷) قمارباز (رمان کوتاه)
  • (۱۸۶۹) ابله
  • (۱۸۷۰) همیشه شوهر (رمان کوتاه)
  • (۱۸۷۲) جن‌زدگان
  • (۱۸۷۵) جوان خام
  • (۱۸۸۰) برادران کارامازوف

مجموعه مقاله

  • Winter Notes on Summer Impressions (۱۸۶۳)
  • یادداشت‌های روزانه یک نویسنده (۱۸۷۳–۱۸۸۱)

ترجمه

  • (۱۸۴۳) اوژنی گرانده (انوره دو بالزاک)
  • (۱۸۴۳) La dernière Aldini (ژرژ ساند)
  • (۱۸۴۳) Mary Stuart (فریدریش شیلر)
  • (۱۸۴۳) Boris Godunov (الکساندر پوشکین)

فئودور داستایوفسکی از نگاه دیگران

  • من تربیت فکری خود را تا حد زیادی مرهون آثار داستایوفسکی، خصوصا رمان تسخیرشدگان او، می‌دانم. (آلبر کامو)
  • فئودور داستایوفسکی تنها فردی است که چیزی از روان‌شناسی به من آموخته. (فریدریش نیچه)
  • هر ساله باید کتاب برادران کارامازوف داستایوفسکی را مطالعه کنم. (ویلیام فاکنر)
  • داستایوفسکی با آثار خود قلب‌های مردم سرزمین روسیه را گرد هم آورد. (آندره ژید)
  • فئودور داستایوفسکی یگانه نابغه‌ی سیاهی‌هاست. (هرولد بلوم، منتقد ادبی اهل آمریکا)


حقایقی جالب درباره فئودور داستایوفسکی

  • فئودور داستایوفسکی کار نگارش رمان قمارباز را ظرف بیست و شش روز به اتمام رساند!
  • تولستوی و داستایوفسکی در یک بازه‌ زمانی می‌زیستند، با این حال هرگز همدیگر را ملاقات نکردند. اگرچه این دو نسبت به آثار یکدیگر نظر خوبی داشتند.
  • داستایوفسکی معتاد قمار بود و سرانجام در پی یک تحول روحی شگرف این اعتیاد را کنار گذاشت. شرح این دگرگونی در یکی از نامه‌هایی که به همسرش، آنا گریگوریونا، نوشته با بیانی جذاب آمده است.

جملات برگزیده فئودور داستایوفسکی

  • هرگز باور نداشته‌ و نخواهم داشت که شر و بدی جزعی از ذات انسان باشد. (کتاب برادران کارامازوف)
  • یک نویسنده، برکنار از تاثراتی که از مردم می‌گیرد، چگونه می‌تواند بنویسد؟ (از نامه‌ای به آنا گریگوریونا)
  • اگر کسی به من ثابت کند که مسیح جز حقیقت است، و اگر به‌واقع هم حقیقت جز مسیح باشد، بی لحظه‌ای درنگ، باز ماندن با مسیح را انتخاب می‌کنم. (از نامه‌ای به فون ویزینا)
  • مبادا که ارزش رنج را دست‌کم بگیرید! (کتاب جنایت و مکافات)
  • اعدام توهین به روح انسان است. (کتاب ابله)
  • زیبایی جهان را نجات خواهد داد. (کتاب ابله)