دسته بندی محصولات
سبد خرید شما

کتاب زبان اصلی مزایای منزوی بودن

کتاب زبان اصلی مزایای منزوی بودن | www.balotesefid.com
کتاب زبان اصلی مزایای منزوی بودن
  • موجودی: موجود
  • امتیازات جایزه: 18
  • کد کالا: 1112133
  • ISBN/شابک: 978067102346
240,000 تومان
امتیازهای جایزه لازم برای خرید این کالا: 1800

کتاب زبان اصلی مزایای منزوی بودن

کتاب مزایای منزوی بودن 

محتوای رمان روایتگر وقایعی است که در اوایل دهه ۹۰ میلادی اتفاق افتاده است و داستان زندگی نوجوانی را می گوید که درونگرا و منزوی است، این شخص چارلی نام دارد که به تازگی اولین سال تحصیل خود در دبیرستان را آغاز کرده‌ است. تمامی وقایع داستان از طریق نامه‌هایی که چارلی برای دوست خیالی خود نوشته، تعریف می‌شود.
چارلی دانشجوی سال اول است. و در حالی که او بزرگترین گیک در مدرسه نیست، او به هیچ وجه محبوب نیست. خجالتی، درون نگر، باهوش فراتر از سال های عمرش، اما از نظر اجتماعی بی دست و پا است، او مردی است که بین تلاش برای زندگی کردن و فرار از آن گیر کرده است. چارلی در تلاش است تا راه خود را در قلمروی ناشناخته طی کند: دنیای اولین قرارها و نوارهای ترکیبی، درام های خانوادگی و دوستان جدید. دنیای سکس، مواد مخدر، و نمایش تصویر ترسناک راکی، زمانی که تنها چیزی که فرد نیاز دارد این است که یک آهنگ بی‌نقص در آن حرکت عالی برای احساس بی‌نهایت باشد. اما چارلی نمی تواند برای همیشه در حاشیه بماند. ایستادن در حاشیه زندگی چشم اندازی منحصر به فرد ارائه می دهد. اما زمانی فرا می رسد که ببینیم از میدان رقص چگونه به نظر می رسد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
 
دوست عزیز
 
مثل همه‌ی صبح‌های بعد از اون شب اول، وقتی از خواب بیدار شدم احساس خستگی می‌کردم، قلبم تپش داشت و نمی‌تونستم خوب نفس بکشم. من و پاتریک وقت زیادی رو با هم می‌گذرونیم. خیلی هم مشروب می‌خوریم. یعنی پاتریک بیش‌تر می‌خوره و من مزه می‌کنم بیش‌تر.
 
دیدن دوستی که به این روز افتاده و این‌قدر زجر می‌کشه واقعاً سخته. مخصوصاً وقتی‌که هیچ کاری نمی‌تونی بکنی جز این‌که "پیشش باشی". دلم می‌خواد کاری کنم که این وضع تموم شه ولی نمی‌تونم. به همین خاطر سعی می‌کنم هر وقت می‌خواد دنیاش رو بهم نشون بده باهاش باشم.
 
یه شب پاتریک منو به پارکی برد که مردها می‌رن تا همدیگه رو پیدا کنن. پاتریک بهم گفت اگه نمی‌خوام کسی مزاحمم باشه کافیه به چشم‌های کسی نگاه نکنم. گفت که ارتباط چشمی این‌جا به معنی موافقت با اینه که به‌شکل ناشناس با هم رابطه داشته باشین. هیچ‌کس حرفی نمی‌زنه. فقط جایی رو پیدا می‌کنن که برن. بعد از مدتی پاتریک کسی رو پیدا کرد که ازش خوشش اومد. پرسید سیگار لازم دارم و وقتی گفتم نه رو شونه‌م زد و با اون پسر رفت.
 
رو نیمکتی که اون‌جا بود نشستم و به اطراف نگاه کردم. تنها چیزی‌که می‌دیدم سایه‌هایی از آدم‌ها بود. بعضی‌ها رو زمین. بعضی‌ها کنار درخت‌ها. بعضی‌ها در حال راه رفتن. خیلی ساکت بود. بعد از چند دقیقه‌ای سیگاری روشن کردم و بعد صدای کسی رو شنیدم که تو گوشم چیزی گفت.
 
صدا پرسید: «یه سیگار اضافه داری؟»
 
برگشتم و مردی رو تو سایه دیدم.
 
گفتم: «البته.»
 
سیگاری رو به طرفش دراز کردم و اونم گرفت.
 
گفت: «آتیش داری؟»
 
گفتم: «البته.» و کبریتی براش روشن کردم.
مشخصات کتاب
شابک978067102346
نویسندهStephen Chbosky
زبانانگلیسی
ناشرMTV
جلدشومیز
قطعرقعی
تعداد صفحه240

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
بد خوب
برچسب ها: کتاب داستانی